پوست می اندازی
اوج می گیری
در این دگردیسی .
چه زیبا،بال در بال تشعشع خورشید به پرواز در می آیی
و چه غمگین نظاره ات می كنم
من كه پوسته ی به جا مانده بر خاكم ....
بر شیشه های اشک گرفته ساعتی گریستمبسیار زیبا می نویسیدقصه ی هبوط نوای تنهاییووو...بااجازتون در لیست پیوندای وبلاگم گذاشتمتون تا بیشتر بیامخوشحال میشم باز هم بیاین نظرتونو در مورد کارهام بگینبا احترام
ارسال یک نظر
۱ نظر:
بر شیشه های اشک گرفته ساعتی گریستم
بسیار زیبا می نویسید
قصه ی هبوط
نوای تنهایی
و
و
و...
بااجازتون در لیست پیوندای وبلاگم گذاشتمتون تا بیشتر بیام
خوشحال میشم باز هم بیاین نظرتونو در مورد کارهام بگین
با احترام
ارسال یک نظر