۱۳۸۹ تیر ۳۱, پنجشنبه

غنچه پژمرده

پشت اين شهر غريب

كه در آن غربت انسان جاريست

كوهها پشت به پشت

جاده ها دست به دست

سايه افكنده غمي

غم تنهايي دوست

دوستي چون گل سرخ

كه به طوفان جفا ؛

غنچه اش پژمرده ست

دم فروبرده زبغض

سينه اي سوخته از آتش بي مهري ها

دلِ تنگي دارد ؛

شانه ام ارزاني ،

بهر دلتنگي او .....

فراق

بی تو باغ ذهنم

خالی از بوی اقاقی شده است

سینه در حسرت تو یخ زده

دستانم نیز ؛

و دل خسته من

در فراقت

ضربان برده زِیاد ....

۱۳۸۹ تیر ۲۸, دوشنبه

شعر سپید تو

بیا به شهر دلم ای به رنگ ستاره

بیا به موطن خود ای امید دوباره

بیا که خانه دل

بیقرار گردیده ست

برای لحظه دیدار

ای هوای بهاره .

بیا که غنچه های بوسه پرپر شده ست

در کویر تنهایی

و من به تو ، در خیال خود گویم

گل همیشه بهارم !

اگر صبور می مانم

و قلب من از اشتیاق شعرت

همیشه لبریز است

به آن امید و رجا چشم در راهم

که شعر سپید تو

قلب سیاه مرا

به بوسه ای که از آن ، بوی عشق می آید

جلا دهد و

جان دیگری بخشد

و من امید وصالت وا نمی نهم

تا روزی ................

کرفا

من به کرفای خیال

از سپیدِ رودت

بو سه ای صید کنم .

تُنگ خالی لبم

ماهی قرمز لبهای تورا می طلبد .


۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه

پنجره ای رو به تو

پنجره را می گشایم

پنجره ای که رو به توست

تا بادی که از غرب می وزد

و از کوی تو می گذرد

به زیباترین رسم

بوی خوش نفس هایت را به من برساند

ریه هایم را انباشته از هوای کوی تو می کنم

تا با اولین ضربان قلبم

رگهای خشکیده ام آکنده از تو گردد

باد غربی چه زیبا

نجوای عاشقانه ات را در گوشم زمزمه می کند

چشمانم را می بندم

صورت بر صورت باد می گذارم

تو را در آغوش می کشم

لبانم را در مسیر لبانت قرار می دهم

و با بوسه ای بر نقطه باء آن

به آرامشی وصف ناپذیر می رسم

پنجره را می بندم

هوای خانه شمیم خوش تورا به خود گرفته است

و من با هر نفس تورا استنشاق می کنم

من سراسر تو گشته ام

و این نهایت خوشبختی من است

دوستت دارم عشق جاودانه من

دوستت دارم برای همیشه

۱۳۸۹ تیر ۲۴, پنجشنبه

شراب وصل

گر همه دردم

گر همه آهم

من برای حیات

شراب می خواهم .

تو ، همه چشمه

تو ، همه باران

من زدست تو ،

آب می خواهم .

شور نوش شراب سرخ لبت

در رگانم

چو می شود جاری

اشک و آه فراق رویت را

از برای صواب می خواهم .

ای تو آرام جان خسته من !

یار غمگین دلشکسته من !

باطپش های قلب خود گویم

من تو را

نابِ ناب می خواهم .

ای هجوم خون به رگهایم !

گل باغ آرزوهایم !

باده در دست و جان به کف دارم

من برای حیات

شراب می خواهم .

۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

حنجر عاشق

تقدیم به دوست نازنینم نگین

گرچه گفته است حمید :

" درمیان من و تو فاصله هاست "

اعتقادم این است

در میان من و تو فاصله نیست

تا نیازی باشد

که به لبخندی ، این فاصله را برداری

تیر خشمی که در آن خلوت شهر

بی درنگ

عزم خاموشی گل های شقایق می کرد

و تو آن حنجر گلگونت را

به حراج دل عاشق بردی

من خریدار شدم

دل مجروحت را

و چه بی رنگ و ریا

دست در دست تو

با باور سبز

قلب خود را

هدف تیر نشان رفته

به آن حنجر عاشق کردم...

قصه دلتنگی


و من باز در دوردست ترینها در انتظارت خواهم نشست

شاید امروز ،

شاید فردا ،

شاید هرگز ؛

اما میدانم آنروز خواهی آمد

و من بر روی تل خاکی که بوی گلاب می دهد و کافور ، ایستاده ؛

تو را نظاره می کنم

که قطرات نازنین اشک

بر روی گونه های مرمرینت غلطان غلطان به دیدار غنچه لبانت می روند

و من دانه دانه آنها را خواهم چید

افسوس

افسوس که دیگر نوازش دستانم را بر صورتت احساس نمی کنی

افسوس که نجوای عاشقانه ام را نمی شنوی

افسوس که دیگر فرصتی نیست

تا قصه دلتنگی هایم را

قصه تنهایی هایم را

قصه بی کسی هایم را

قصه اشک هایم را با تو بازگویم .

افسوس که

دیگر باید بروم

فرشته مرگ سخت بیقرار است ...

۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه

علف های هرز

چند روزی که پدر و مادرم به مسافرت رفته بودن و من مأمور آب دادن به گلهای باغچه کوچیک خونه شون بودم . هر روز دم غروب به خونه پدری می رفتم و گلها رو سیراب می کردم تا در نبود صاحب خونه از خشک شدن توی این هوای داغ تابستانی نجاتشون بدم . روز اول یا دوم بود که وقتی آب رو باز کردم و شیلنگ آب رو روی باغچه و گلها چرخوندم ، یهو چشمم متوجه علف های هرز حیاط خونه شد که از گرمای جانفرسای هوا رنگشون زرد شده بود و پژمرده بودن . یه آن احساس کردم دارن باحسرت به من و شیلنگ توی دستم نگاه می کنن و افسوس قطرات آبی رو که روی گل ها پاشیده میشه ، می خورن . خیلی دلم گرفت . به یاد شعر زیبای مرحوم آغاسی افتادم که میگه : " مگه ما بدا دل نداریم ؛ خوبیم ، بدیم ، پات نوشته شدیم " احساس کردم علفهای هرز هم دست های تمناشون رو به سوی من دراز کردن و ازم طلب قطره ای آب می کنن . شاید تصور کنین که افکار غیر متعارف و مجنونانه ای دارم اگه براتون بگم تو اون لحظه خیلی دلم برای علفهای هرز سوخت ، بغض کردم و اشک تو چشمهام جمع شد. فکر می کردم که چقدر اینها مظلوم و فقیرن ! اصلاً چرا ما آدمها به خودمون حق میدیم که علفهای هرز خطابشون کنیم ؟ چطور می تونیم علفهایی که بی هیچ منتی سایه شون رو به کفشدوزک ها میدن هرز و بی مصرف تلقی کنیم ؟ دیگه دلم نمی خواست به گلهای باغچه که با کبر و غرور به علفهای هرز پوزخند می زدن آب بدم . سر شیلنگ رو چرخوندم به طرف علف های هرز و در حالی که زیر لب می گفتم : " آب بخورید عزیزای من ؛ نوش جونتون ؛ شروع به آبیاری اونها کردم . انگار صدای شادیشون رو می تونستم بشنوم. سرمو به سوی آسمان کردم و گفتم : " خدایا شکرت ! خدا یا شکرت که نعمت هات رو بدون هر منتی به منِ علفِ هرز ِ باغ خلقتت ارزونی کردی .

بوی علف و خاکِ آب خورده فضا رو پر کرده بود و من حس خوبی داشتم . حسی که منو به روزهای خوب و شیرین کودکی میبرد که برای مورچه ها دل می سوزوندم و.......

دیگه از اون روز به بعد وقتی شیر آب رو باز می کردم ؛ یه نگاهی به علف های هرزکه بیتاب نوشیدن قطرات آب بودن مینداختم و آروم میگفتم : " نگران نباشید ؛ من هرگز فراموشتون نمی کنم " و زیر لب با خدای خودم نجوا می کردم که : " خداجون ! تو هم هرگز فراموشم نکن .... "

۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

حیات جاودان

و شاید
این ، زیباترین قانون طبیعت باشد
که باد
همیشه از غرب می وزد
تا عطر دل انگیزت را
به مشام انتظارم برساند .
آنگاه که مرز احساسم را در می نوردی
شمیم دل انگیزت را
از من
دریغ مدار!
میدان آرزوهایم
توسن سرکش عشقت را
چشم به راه است .
و ......
زمان ، در این برج سرطان
چه سخت در جریان است .
گویی دو بیست و پنج سالگی
هرگز بر من سلام نخواهد داد .
تا در آغوش زنی که
تنش بی نشان دفن گردیده است ،
حیاتی جاودانه یابم .....


۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه

الا کلنگ

و من

هرگز الاکلنگ بازی را دوست نداشته ام

زیرا که الاکلنگ یعنی

دوری دستهای ما ازهم

اگرچه میله الاکلنگ همچون نصف النهار

قطبهای سرد قلبهایمان را بهم پیوند میزند،اما...

من همیشه در این سر الاکلنگ

چشم در چشم تو

در حالی که دستهایم به تمنا بسویت دراز بوده

درحسرت گرفتن دستان کوچکت

در مانده ام.

میگویم ای کاش...

بازی الاکلنگ فقط نشستن در مرکز این میله بود

تا در کنارهم دراستوای این نصف النهارسرد آهنی

با گرمایی بی نظیر

شاهین عشق رابی دغدغه سنگینی کفه ترازوی قلبمان

در آسمان آبی صبورپروازی جاودانه دهیم.