پشت اين شهر غريب
كه در آن غربت انسان جاريست
كوهها پشت به پشت
جاده ها دست به دست
سايه افكنده غمي
غم تنهايي دوست
دوستي چون گل سرخ
كه به طوفان جفا ؛
غنچه اش پژمرده ست
دم فروبرده زبغض
سينه اي سوخته از آتش بي مهري ها
دلِ تنگي دارد ؛
شانه ام ارزاني ،
بهر دلتنگي او .....